هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هاني و هيام در بهمن ماه 95

من و آبجي بازي ميكنيم و ميخنديم هيامي مورخ 95/11/02 اينجا هشت ماه و سه روزشه نوشته هاي مامان براي من در شب تولدم موقعي كه من خوابه خواب بودم  سرت ، صورتت ،دستات ، پاهات و تمام بدنت هميشه و هر روز پر از زخمه جديده و اين زخم ها يا بخاطر دعوا و كتك كاري در حين بازي يا زمين خوردنه يا به هر علتي كه باعث ميشه هنوز زخم قبلي خوب نشده ، زخم جديد روي بدنت ببينم و تو همچنان شاد ،پر از انرژي و من همچنان نگران سلامتي جسم و روحتم براي داشتنت هميشه خدا رو شكر مي كنم و در كنارش از خدا صبر و حوصله ميخوام كه بتونم اونطور كه بايد برايت مادري كنم و مثل يك رفيق برايت باشم بعضي وقتها اونقدر حرفات و كارات شي...
30 بهمن 1395

هيام نه ماهه 95/11/29

بانو هيام نه ماهه ماماني اول اسفند رفت سركار و ما نتونستيم اين آبجي خانم رو به شير خشك عادت بديم و حتي غذاي خودشو هم نميخوره و بايد از غذاي سفره خودمون بهش بديم يادش بخير من چه بچه خوبي بودم و بخصوص براي غذا و شيركمكي اصلا ماماني رو اذيت نكردم و اين وبلاگم شاهده آبجي الان پنج تا دندون داره و من جرات ندارم بهش دست بزنم با همين دندونها بهم حمله ميكنه البته شوخي ميكنما آبجيم خيلي دختر خوبيه جديدا هم در حد چند ثانيه بدون كمك كسي مي ايسته هنوز نمي تونه خودشو ثابت نگه داره ولي باز ايستاده دست دست ميزنه بعدش هم ميفته هيامي هميشه بابا ‎،كاكا،داد و يه سري كلمات نامفهوم ديگه ميگفت اما ماما...
29 بهمن 1395

هاني و هيام در بيست و دوم بهمن 95

بيست و دوم بهمن و يه هواي عالي در كنار ساحل ماماني دوست داشت قبل از اينكه بره سركار گوش هيام خانم رو سوراخ كنه ولي ميترسيد ببرتش پيش دكتر از قضا بيست و دوم بهمن ماه خونه دوست بابايي دعوت بوديم و اونجا مامان عمو يوسف گوش آبجي هيام رو سوراخ كرد  خدا رو شكر هيامي اصلا اذيت نشد ...
22 بهمن 1395

هیام هشت ماهه

سلام  آبجی هیام مورخ 95/10/29 هشت ماهش کامل شد یه وقت فکر نکنید آبجی خودش به تنهایی ایستاده  مامانی از پشت هیامی رو ساپورت کرده از اونجایی که زن داییم خیلی حرفه ای عکس میگیره و فتوشاپ میکنه هیچی معلوم نیست  البته بگم که این خوشگل خانوم به کمک در و دیوار و کمد می ایسته و هرجا کمد ببینه کشوها رو یکی یکی باز میکنه و وسایلشو میریزه بیرون و این منه بدبخت هی باید حواسم بهش باشه که دستش لای کشو گیر نکنه اینا رو میگم که وقتی بزرگ شد قدرمو بدونه    آبجی قشنگم جدیدا دادا دادا رو گذاشته کنار و حالا کاکا کاکا میگه وقتی کاکا میگه حسابی ذوق میکنم و ...
3 بهمن 1395
1