هاني و هيام در بهمن ماه 95
من و آبجي بازي ميكنيم و ميخنديم هيامي مورخ 95/11/02 اينجا هشت ماه و سه روزشه نوشته هاي مامان براي من در شب تولدم موقعي كه من خوابه خواب بودم سرت ، صورتت ،دستات ، پاهات و تمام بدنت هميشه و هر روز پر از زخمه جديده و اين زخم ها يا بخاطر دعوا و كتك كاري در حين بازي يا زمين خوردنه يا به هر علتي كه باعث ميشه هنوز زخم قبلي خوب نشده ، زخم جديد روي بدنت ببينم و تو همچنان شاد ،پر از انرژي و من همچنان نگران سلامتي جسم و روحتم براي داشتنت هميشه خدا رو شكر مي كنم و در كنارش از خدا صبر و حوصله ميخوام كه بتونم اونطور كه بايد برايت مادري كنم و مثل يك رفيق برايت باشم بعضي وقتها اونقدر حرفات و كارات شي...
نویسنده :
از زبان هاني
11:32








